صادق بسيار خوشاخلاق و متخلق به اخلاق اسلامي بود و اصلا از حضورش خسته نميشديم و لذت ميبرديم. هميشه خنده و لبخند بر لب داشت. هر مسئوليتي را ميپذيرفت، به خوبي از عهده برميآمد. با بسيجيان تحت امر خود بسيار مهربان و خوشبرخورد بود. همه او را دوست داشتند و احترام ويژه براي او قايل بودند. شبها را كمتر ميخوابيد. معمولا شبها بيدار بود و به سنگرها سركشي ميكرد و باعث دلگرمي و ايجاد روحيه بالا در بچهها بود.
در برخورد با دوستان بسيار متواضع و مهربان بود. لبخند ميزد. ابتدا به سلام ميكرد. بسيار گرم و صميمي بود. از مصاحبت با او احساس خستگي نميكرديم. شوخطبع و خونگرم بود. در كارها كمك ميكرد. بسيجيان را در پايگاه در انجام امور همراهي ميكرد و روحيه تعاون بسيار بالايي داشت.
اهل تظاهر و ريا نبود. روحيه مذهبي و ديني داشت. همه او را به تقوا و ديانت ميشناختند. همسنگران او راز و نياز نيمهشبش را ديده بودند، ولي تظاهر نميكرد. در مراسم عزاداري و سوگواري اهل بيت (ع) به ويژه سيد الشهدا (ع) در جبهه و پشت جبهه با عشق و علاقه شركت ميكرد.
هميشه يك حال معنوي و نورانيت در او مشهود بود.
خاطره ای از حاج علي مسگري

