تبليغاتX
رهروان شهادت
 

پیمان برادری با شهید عباس محمدجو

شهيد صادق طبسي با عباس پيمان برادري داشتند كه هر كدام زودتر به شهادت رسيدند از همديگر شفاعت كنند و از يكديگر امضا گرفته بودند. يكي در دفتر يادداشت يا خاطرات شهيد بزرگوار محمد صادق طبسي بود و يكي هم در دفتر شهيد عباس محمدجو كه هميشه همراه داشتند.

خاطره ای ازحسين‌علي محمدجو (پدر شهيد عباس محمدجو)


 

اعتماد

 

روزي با هم به استخر رفتيم. هنگامي كه شهيد طبسي مي‌خواست شنا كند، اسلحه خود را به من سپرد. گفتم آقا صادق به من اطمينان داري؟ ایشان گفتند: شما جای پدر من هستی عباس برادر من بود.

  

خاطره ای ازحسين‌علي محمدجو (پدر شهيد عباس محمدجو)


+ نوشته شده توسط رهروان شهادت در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت |

صادق بسيار خوش‌اخلاق و متخلق به اخلاق اسلامي بود و اصلا از حضورش خسته نمي‌شديم و لذت مي‌برديم. هميشه خنده و لبخند بر لب داشت. هر مسئوليتي را مي‌پذيرفت، به خوبي از عهده برمي‌آمد. با بسيجيان تحت امر خود بسيار مهربان و خوش‌برخورد بود. همه او را دوست داشتند و احترام ويژه براي او قايل بودند. شب‌ها را كمتر مي‌خوابيد. معمولا شب‌ها بيدار بود و به سنگرها سركشي مي‌كرد و باعث دلگرمي و ايجاد روحيه بالا در بچه‌ها بود.

 
در برخورد با دوستان بسيار متواضع و مهربان بود. لبخند مي‌زد. ابتدا به سلام مي‌كرد. بسيار گرم و صميمي بود. از مصاحبت با او احساس خستگي نمي‌كرديم. شوخ‌طبع و خون‌گرم بود. در كارها كمك مي‌كرد. بسيجيان را در پايگاه در انجام امور همراهي مي‌كرد و روحيه تعاون بسيار بالايي داشت.


اهل تظاهر و ريا نبود. روحيه مذهبي و ديني داشت. همه او را به تقوا و ديانت مي‌شناختند. همسنگران او راز و نياز نيمه‌شبش را ديده بودند، ولي تظاهر نمي‌كرد. در مراسم عزاداري و سوگواري اهل بيت (ع) به ويژه سيد الشهدا (ع) در جبهه و پشت جبهه با عشق و علاقه شركت مي‌كرد.


هميشه يك حال معنوي و نورانيت در او مشهود بود.

 

اطاعت‌پذيري بالايي نسبت به فرماندهان داشت و دليل لزوم اطاعت را امر امام (ره) و فرمانده كل قوا مي‌دانست.

خاطره ای از حاج علي مسگري

+ نوشته شده توسط رهروان شهادت در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت |
 

 

+ نوشته شده توسط رهروان شهادت در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت |